الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
146
الغدير ( فارسي )
پهن و وسيع گشت و بدين مناسبت بطائح واسط گفته مىشود زيرا آبها در آنجا جارى و پهن گشته است و آنها ، زمين فراخ و وسيعى است بين واسط و بصره و آنجا در قديم الايام مشتمل بر قراء پيوسته بهم و زمين آبادى بوده ، اتفاقا در زمان كسرى پرويز دجله طغيان بسيارى نمود ، فرات نيز بر خلاف عادت طغيان كرد و از جلوگيرى آن عاجز شدند ، ناچار در اثر نشر آب بسيار در آن مناطق عمارات و مزارع آنجا را تباه نمود و ساكنين آنديار را پراكنده ساخت . . تا آخر . . و ابن منظور در جلد 3 « لسان العرب » ص 236 و زبيدى در جلد 2 « تاج العروس » ص 124 ( بطور خلاصه ) گويند : بطحاء وادى خاك نرمى است كه در اثر جريان سيلها در مسير آنها ديده مىشود ، و ابن اثير گويد : بطحاء وادى و ابطح آن ريگهاى نرمى است كه در مجراى سيل توليد مىشود ، و بر اين معنى دلالت دارد حديثى كه : حكايت دارد از اينكه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله در ابطح نماز گذارد ، يعنى ابطح مكه ، ابن اثير گويد و آن مسيل وادى مكَّه است ، و از ابى حنيفه نقل شده كه در ابطح چيزى نميرويد ، همانا ابطح توى مجراى سيل است ، و از نضر نقل شده كه : بطحاء درون زمين پست يا بلند و دره است كه عبارت است از خاكهاى نرمى كه سيل بدرون آنها ميآورد گفته مىشود : به ابطح وادى آمديم و بر روى آن خوابيديم ، و بطحاء وادى مانند آنست و آن خاكها و ريگهاى نرم و روان در آن است ، و ابو عمر گويد : مكانى را ابطح گويند كه : آب بر سطح آن انبطاح پيدا كند يعنى به چپ و راست جريان يابد ، و جمع آن اباطح و بطائح آمده ، و در « صحاح » مذكور است كه : تبطَّح السيل ، يعنى سيل وسعت يافت در صفحهء وادى . و ابن سيده گويد : معناى آن اينست كه آب سيلان عريضى يافت ، و ذو الرّمه گويد : و لا زال من نوء السماك عليكما و نوء الثريا و ابل متبطَّح ( 1 ) و لبيد گويد :
--> ( 1 ) پيوسته بر شما از ستارگان سماك و ثريا باران عريضى ببارد و شما را سيراب نمايد .